تبليغاتX
عشق بی مقدمه
اینم یه نوع از عشقه نیست ؟( فاصله در 86/5/14 شکسته شد )
سلام عزیزم خوبی؟


میشناسی؟ مهرشادم


عشق بی مقدمه

مدتی بود واسه اتفاقهای بدی که واسم افتاده بود نیومده بودم اما همه ی

مطالب رو توی یه وبلاگ جدید دارم جمع میکنم حتمآ بیا تا باز همه

بچه هارو جمع کنم

مخصوصآ دوستانی که خودشون میدونن دیگه اسم نمیبرم


http://www.delm.mihanblog.com/

خیلی دلم واسه اون روزها تنگ شده هر کدوم با یک عشق توی دل

وبلاگ مینوشتیم



+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1390ساعت 13:53  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 

  

مي خوابم

 تا خوابت را ببينم

 بيشتر مي خوابم

تا تو را

 بيشتر در خواب ببينم

 اگر بدانم مردگان هم خواب مي بينند

 ميميرم

تا هميشه تو را در خواب ببينم



زندگی  یعنی  که عشق اموختن       ذره  ذره   همچو  شمعی  سوختن

شب به یاد چشم مستی تا سحر      چشم  در  چشمان   اختر  دوختن

*******************************************

خواهم ز غمت چو شمع آبم بکنی      از  باده  عشق  خود  خرابم  بکنی

ان گاه  که  لحظه  وصال  اید  پیش       از   فیض  حضور   کامیابم   بکنی

*******************************************

در  دام  غمت  به  یک  نگاه افتادم       با عشق  تو  ای صنم به راه افتادم

هرچند که گفته بودم عاشق نشوم      از چاله  در   آمدم  به  چاه   افتادم

*******************************************

 یک  روز  نگار  آ مد  و  طنازی  کرد       چون  بلبل  مست نغمه پردازی کرد

افسوس که چون خواب خیال آمدرفت    در عرصه  عشق  با  دلم  بازی کرد

به من نگاه  كن واسه ي يه لحظه

نگات به صدتا آسمون مي ارزه

من از خدامه بكشم نازتو

تا بشنوم يه لحظه آوازتو

من از خدامه پيش تو بمونم

جواب حرفتو خودم بخونم

من از خدامه بمونم ديوونت

سر بذارم رو شهر امن شونه هات

من از خدامه بموني كنارم

من كه بجز تو كسي رو ندارم

من از خدامه كه نباشه دوري

فقط دلم مي خواد بگي چه جوري؟

من از خدامه كه يه روز دعامون

بره تو آسمون پيشه خدامون

به عشق اينكه بعد از اون همه درد

خدا يه بار نگاهي هم به ما كرد......

 

 love is immortal

 

 ديروز مسير قصه‌هام يه جاده بود به خورشيدامروز به بيراهه شده به شوره زار ترديداز بود و از نبودم دل كندم و بريدمتا نيمه‌جون و خسته به اين گره رسيدمبه من كمك كن اي عشق اين گره رو وا كنمبه قيمت سقوطم راهم رو پيدا كنم

  شب‌آشيان شب‌زده                          چكاوك شكسته پر                                 رسيده‌ام به ناكجا مرا به خانه‌ام ببر                                         كسي به ياد عشق نيستكسي به فكر ما شدن                                            از آن تبار خود شكنتو مانده‌اي و بغض من

                                         از اين چراغ مُردگياز اين بر آب سوختن                                       از اين پرنده كشتن و...از اين قفس فروختن                                       چگونه گريه سر كنمكه يار غمگسار نيست                                          مرا به خانه‌ام ببر

از اين قفس فروختن                                                   چگونه گريه سر كنمكه يار غمگسار نيست                                                  مرا به خانه‌ام ببركه شهر، شهر يار نيست

بی تو دنیا بر سرم آوار شد                                                       بین ما هر پنجره دیوار شددرد ما در بودن ما ریشه داشت                                                 رفتن و مردن علاج کار شدآنکه اول نوش دارو مینمود                                            بر لب ما زهر نیش مار شدعیب از ما بود از یاران نبود                                              تا که یاری یار شد بیزار شدعاقبت با حیله سوداگران                                            عشق هم کالای هر بازار شد انتظار مرا زنده نگاه داشته داریوش جان  اگر  امروز دل ما بی پناه است                                         بخوان با ما سرود فتح فردا                                                                            که فردا میرسد با پرچم ما
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 13:43  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 

خیلی سخته عاشق کسی باشی اما اون حتی ندونه دردتو

از چشات قصه ی غمو علت لرزش دست سردتو

خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش

واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش

من نیو مدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه

اشتباهه که می گن گریه ی مرد روی زخمای تنش یه مرهمه

من نیو مدم بگم تو هم بیا مثل قصه ها بریم از دیار

یا که خیلی مهربئن یه مدتی برای من ادای عشقو در بیار

تو می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات

هر چی اسپند به اتیش می کشم تا که چشمت نزنن بشت فدات

تو می خوای برنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای

خودم اسمون هفتمت می شم تو فقط بگو بگو با هام میای 

 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

 

     

+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 18:0  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 

عشق را گرفته تفرقه            سفر می ری بی بدرغه

تکلیف رویاهام چی شد               دست تو و بی دغدغه

عاشقی امانداره                    جنون که حاشانداره

از همه شون عاشق ترم             اینکه دعوا نداره

ساده نمی شه تو را داشت     باید پیش تو ستاره کاشت

غريبي غصه تلخ شكست آدمهاست

غريبي سايه ي شوم وپليد وخسته ي دنياست

غريبيي گريه سردي ست،براي عشق بيهودست

غريبي شرم چشمان اسيروبي كس باباست

غريبي قدرت عصيان ميان دشت بي برگي ست

غريبي دادن امروز براي ديدن فرداست

وغربت جاي دلتنگي حريم پوچ تنهاييست

وغربت سايه ي شوم و پليدوخسته ي دنياست

نمي دانم غريبي چيست ولي خوب ميدانم

همان جايي كه دلتنگي بدان؛ كه غربتت همان جاست


دستهایم برایت شعر می نویسند 

اما تو هرگز نخواهی خواهد

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند

ولی تو هرگز نخواهی دید

نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

و باز تو درک نخواهی کرد


من که دل به تو دادم! چرا بردی زیادم! بگو با من عاشق به چرا برات زیادم؟

" بی تو یکبار فراسوی تو از خویش گذشتم "

در بیابان زمان مسخ شدم زود شکستم

تو ندیدی؟!

که دلم را به خیال قاصدک ها نسپردم

از همه رانده شدم

از غم چشمان سیاهت نگذشتم!

نگسستم!

فقط اندازه یک بغض شکستم

ای مرا آزرده از خود گر پشیمانی بیا             نغمه های ناموافق گر نمی خوانی بیا

تا که سر پیچیدی از راه وفا گفتم : برو          جز وفا اگر راهی نمی دانی بیا

یک نفس با من نبودی مهربان ای سنگدل       زان همه نامهربانی گر پشیمانی بیا

تاب رنجوری ندارم در پی رنجم مباش             گر نمی خواهی که جانم را برنجانی بیا

خود تو دانی دردها بر جان من بگذاشتی       تا نفس دارم اگر در فکر درمانی بیا

دشمن جانم تو بودی درد پنهانم زتوست      با همه این شکوه ها گر راحت جانی بیا

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 10:37  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 

 

به نام خدائی که دوسش دارم .... وصال با خدا فنای خود است ، پس فراق از او ، بقای خود است ، تا وقتی که آدمی برای نفس اش ، برای خود اش ، وجود واقعی قائل باشد و بر اساس این پندار به زندگی خویش ادامه دهد ، از خدا دور است. فقط از طریق نفی خویش می تواند به وصال با او نائل آید . در سکوت مبهم شبهاي سردم نقش يک عشق را کاشتي در دلم يه روز بهم گفت: مي خوام باهات دوست بشم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه . منم خيلي تنهام.... يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام تا ابد باهات بمونم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام.... يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام برم يه جاي دور. جايي که هيچ مزاحمي نباشه. وقتي همه چيز حل شد تو هم بيا اونجا. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام.... يه روز تو نامه برام نوشت: من اينجا يه دوست پيدا کردم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.... براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم.فکر خوبيه. منم خيلي تنهام.... يه روز ديگه تو نامه برام نوشت: من قراره با اين دوستم تا ابد زندگي کنم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.... براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم . فکر خوبيه .منم خيلي تنهام.... حالا ديگه اون تنها نيست و از اين بابت خوشحالم و چيزي که بيشتر از اون خوشحالم ميکنه اينه که هنوز نميدونه که من خيلي خيلي تنهام....

كاش دنيا خانه مهر و محبت بود ... كاش مي توانستيم بي خيال و فارغ دست بگشاييم و همه را در آغوش بگيريم بي سختي ... كاشكي چشمهايمان خالي از ريا بود و حرفهايمان حرف باد و يك روز و دو روز نبود... ديگر جاي گله نيست ... من بدين بيمايگي ... بدين افسردگي نگاهها عادت مي كنم كم كم ... و چه بد است عادتهاي سنگي ...چه سبك شده است هستي پشت لبخندهاي دروغينمان ! كاشكي وزن بيشتري به روي شانه حس مي كردم ...
كاشكي از اين درياچه روزي بيرون شوم .. چشمه اي ... لب جويي ... و نگاه مهرباني كه تا آخرين روز زندگيم مهربان باقي بماند ... نه بماند حتي خشمگين ولي بمان
 
هر چه از الفبای تو حرف بر می دارم تا تمام شوی انگار بی محاباتر از همیشه لا به لای این همه خطوط مبهم و واژه های ندیده دوباره از سر سطر آغاز می شوی با این همه هنوز هم به تقدس تند یک حس عاشقانه مثل همیشه دوستت دارم اما باور کن نمی دانم به کجای این قصه باید عادت کنم وقتی تو عاقبت می روی و من دوباره در هیچ گم می شوم نمي دانم محبت را بـر چه كاغذي بنويسم كه هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم كه هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم كه هرگز پاك نشود بـر چه آبـي بنويسم كه هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم كه هـرگز سـنگ نشود

بگو آیا به یاد من دمی سر می کنی یا نه تو هم یادی زپرواز کبوتر می کنی یا نه دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه توست مرا در شهر چشمانت شناور می کنی یا نه هزاران بار گفتم دوستت دارم عزیز دل بگو احساس قلبم را تو باور می کنی یا نه تمام شعر های سبز نارنجی برای توست غزلهای مرا ایا تو از بر می کنی یا نه دمی غافل نبودم از خیال خاطرت آری تو هم آیا به یا من دمی سر می کنی یا نه نوشتم نام زیبای تو را بر صفحه قلبم تو آیا اسم من را ثبت دفتر می کنی یا نه و حرف آخر من این که شبهای سیاهم را به مهتاب نگاه خود منور می کنی یا نه

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرند ه ها و انسا نها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين بزر گترين اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد. پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني. پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذا شت و جاي خالي چيزي را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!!

  

 

     

 

 Депрессивные картинки

اي خاموش شده زماني كه سياهي ها همه جا را پوشانده است زماني كه خورشيد آسمان را به جاي روشني تاريكي مي بخشد وزماني كه آرزوهاي دفن شده در گور فرياد بر مياورند آنگاه است كه صدايي مبهم كوچه باغ هاي زمان را پر ميكند آنگاه است كه تاريكي زوزه ي مرگ را فرو خورده و سايه روشني از آب پاك بيرون ميايد وآنگاه است كه آرزوهاي ستاره هاي خاموش شده خنجر بر تاريكي ميزنند

خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 11:21  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت


عاقبـت بر عشـق مـن خنـديـد و رفـت


اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد


بـي مـرو‏ت گريـه ام را ديــد و رفـت


چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد


حـال بيمـار مــرا فهـميــد و رفـت


بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم


گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيد و رفـت

 ۱)هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري

2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي

 3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري

4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه

۵) از ديگران کم انتظار داشته باش

 6) ساده زندگي کن

۷) دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه

بنویس از سر خط بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست

 بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست

 اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ می خوره بر می گرده

 دیگه صداش نکن بزار خودش بیاد دنبالت بگرده

 دیگه گریه نکن آخه اشک تو باعث شادی اونه

 دیگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه

 اگه می خواست میموند حالا که رفت و غصه اش مونده ز یادم

 اگه پیشم میموند میدید جز اون به هیچکی دل نمی دادم

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره

اشك از چشمام جاري شد.......

از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟

گفت آخه تو چشمات كسي هست

 كه ديگه اونجا جاي من نيست

هرگاه احساس کردي که گناه کسي آنقدر

 بزرگ است که نمي‌تواني او را ببخشي

بدان که اشکال از کوچکي روح توست،

 نه از بزرگي گناه او.......

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 10:31  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 

 مرا به آغوشت راه بده ،مي خواهم براي اولين بار ببوسمت
بيا چشمانمان را ببنديم
مي خواهم وقتي لبهاي معصوممان به هم گره ميخورد
وهر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم
وجود نا محدود خداوند را با چشماني بسته تصور كنيم
چشمانت را باز كن
لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس،
ما ساعتهاست كه در آغوش يكديگر مي گرييم .
اي تنها هم آغوش من ،
بيا كه احساسم را برايت دست نخورده نگه داشته ام
وجسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ،
بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم مي گذاري ،
از فرط لذت ، قطره هاي اشك بر گونه هايت بدرخشد.
ميخواهم با اشكهايت برتمام احساسم بوسه زني ،
ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند 

 

چرا غرور بده میدونستی؟

شنیدی قصه دختر نابینا را که از همه چیز و همه کس تنفر داشت از دنیا و سرنوشتش ...

فقط دلداده خود را دوست داشت و به دلداده خود گفته بود:اگر روزی برسد که بتوانم فقط یک لحظه ببینم عروس حجله تو خواهم شد.اما آن روز که کسی حاضر شد چشمانش را به دختر بدهد و دلداده چون دانست که وقت وفای به عهد فرا رسیده به دیدن دختر آمد و خواست با دختر ازدواج کند اما دختر شکه شد و با دیدن پسر با خود گفت:این چه بخت شومیست؟ دلداده من نیز نابیناست و قطعا گفت که همسرش نخواهد شد پسر برگشت تا دختر نبیند اشکهایش را و میرفت هق هق کنان گفت: مراقب چشمانت باش

 

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد

 

 

 

تو را دوست دارم

 نه فقط به خاطر آنچه كه هستي

 بلكه به خاطر آن چه كه هستم

 وقتي كه با تو هستم...

 دوستت دارم

 به خاطر بخشي از وجودم

 كه تو با عشقت پروراندي

 بدون تماس

 بدون حرف

 بدون نشانه

 تنها با حضورت

 با اين كه بودي

 خودت بودي

من تو رو می خوام!!!!  و اين معناي راستين عشق است

کاش ...............


 کاش مي دانستي بعد از تو هرگز عاشق نخواهم بود. آرزوي من. اي عشق آسماني من بگذار ببينمت. من بي تو مرده ام. بگذار ببينمت گفتم بهار ؟ خنده زد و گفت اي دريغ ديگر بهار رفته نمي آيد گفتم پرنده ؟ گفت اينجا پرنده نيست اينجا گلي كه باز كند لب به خنده نيست گفتم درون چشم تو ديگر ؟ گفت ديگر نشان ز باده مستي دهنده نيست اينجا به جز سكوت ٬ سكوتي گزنده نيست

دوست دارم پاهايم ؛ خارهاي لب ساحل را هم تجربه کند، درياي پر تلاطم را ب

بيند ، با نسيم بازي کنم، موج ها را معنا کنم ، شبي را در بـيابان صبح کنم با آ

تشي روشن و يک غزل شعر... موهايم را به باد بسپارم تا عشق بازي طبـيعت

را کامل کنم. شب ها ، ستاره ها را شمردن و به ماه ،خيره شدن... زير باران

رقصيدن و دعا کردن... گرماي خورشيد را حس کردن و تن به خطر سپردن...

رد چشمه اي را گرفتن تا به دريا رسيدن... در موج گم شدن

نگاهم كه كردي دلم پر گرفت

دلم غربت زنگ آخر گرفت

 نگاهم كه كردي سكوتم شكست

درون دلم عشق گويي نشست

 نگاهم كه كردي زمان صبر كرد

 دل آسمان را پر ابر كرد

و بعد از نگاه تو باران گرفت

 و عشقي درون تنم جان گرفت

 نگاهم كن و باز با من بمان

 تو حرف دل بي كسم را بدان

نگاهم كن اي زندگي بخش من

ا

    تو دریایی و من موجی اسیرم

    که می خواهم در آغوشت بمیرم

   بیا دریای من آغوش بر کش

   نمی خواهم جدا از تو بمیرم

کي مياد که گوش بده حرفاي قلب خستمو؟
کي مي خواد که بشنوه راز دل شکستمو؟

کي مياد صدا کنه اسممو با ترانه اي
کي مياد نگا کنه چشممو با کرشمه اي

کي مياد که دستمو بگيره تا خود سحر
منو با خود ببره از اين شباي بي ثمر

کي مياد که بشکنه يخ سکوت خونمو
پر رقص و شور و شادي کنه آشيونمو

چرا هيچ کس نمي مونه يار من       شده قهر و بيقراري کار من


کي مياد يارم بشه اما زودي قهر نکنه
حرف قلبمو بفهمه بي خودي قهر نکنه

کي مياد به اسم کوچيکم منو صدا کمنه
کي مياد که با تبسم تو چشام نگا کنه

کي مياد دوباره سر بذاره روي شونه هام
قصة محبت و مهربوني بگه برام

کي مياد يارم بشه هميشه يارم بمونه
معني «دوست دارم تا ابد» و خوب بدونه

چرا هيچ کس نمي مونه يار من        شده قهر و بي قراري کار من

کي مياد که اشکامو پاک کنه از رو گونه هام
تنشو رها کنه تو چشمه سار بوسه هام


کي مياد که قلعة تنهاييمو خراب کنه
برفاي غصه مو با نگاه گرمش آب کنه

کي مياد دل شکستة منو بند بزنه
وقتي که خيره مي شم بهش يه لبخند بزنه

کي مياد فقط منو به خاطر خودم بخواد
سادگيمو بپسنده و نگه « خنگ جواد! »

چرا هيچ کس نمي مونه يار من      شده قهر و بيقراري کار من

 

وقتی فکرتو میکنم غما از یادم میره آزاده جان

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 10:51  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 

اگر با تو دگر عهدی توان بست

بیا آن عهد را با هم ببندیم

بیا در پای یکدیگر بگرییم

بیا بر روی یکدیگر بخندیم

 

چو آن آتش پرستان دست در دست

بیا سر سوی آتش گاه آریم

بدین بار دگر پیوستگی ها

اهورا را ستایش ها گذاریم

 

اگر از آن شورها کور سوئی

هنوزت در دل و سینه باقیست

بیا آن کور سو را شعله ای ساز

که ما را آتش دیرینه باقیست

 

بیا غم های خود با هم بگوییم

که اندوهی فراوان در دل ماست

بیا با هم بسوزیم و بنالیم

که سوز عشق در آب و گل ماست

 

زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی

ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی

سخن ها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد

سیه چشما ! مگر طرز نگاهم را نمی بینی

سیه مژگان من ! موی سپیدم را نگاهی کن

سپید اندام من ! روز سیاهم را نمی بینی

پریشانم ، دل حسرت نصیبم را نمی جویی

پشیمانم ، نگاه عذر خواهم را نمی بینی

گناهم چیست جز عشق تو روی از من چه می پوشی

مگر ای ماه چشم بی گناهم را نمی بینی؟

دل بی تاب من با دیدنت آرام می گیرد

اگردوری ز آغوشم ، نگاهم کام می گیرد

مرا گر مست می خواهی ، نگاهت را مگیر از من

که دل از ساقی چشمان مستت ، جام می گیرد

تو نوشین لب میان بزم ، خاموشی ولی چشمم

           ز هر موج نگاه دلکشت ، پیغام میگیرد  

 

 

من نمازم تو رو هر روز دیدنه

 

به پیشگاه تو آرام می نشینم که اول شرط درک حضورت و ابتدایی ترین نشانه ی فهم دیدارت ، آرامش است . دستان آزاد و رها از هر ناتویی را به ادب بر آستان سفره ی عشق می نشانم . سکوت می کنم که بلندترین و رساترین صدای هستی را از چشمه آسمانی قلب درونم آواز کنم . تو نجوا کنی و من آوازش خوانم . این رسم دیرینه هست شدن بوده در قاموس کائنات که همه همتم ، در مهیا کردنم برای خواندن آنیست ، که تو گویی ام. در این بزم جاودانه ، نیم نگاهت مستی ام را تا ابد چاره شد ...

 

کمکم کن هیچ وقت یاد و ذکر تو را رها نکنم ، که تنها دلخوشی ام به توست به همین یاد توست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 دی1385ساعت 15:58  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 


نميدانم چرا هميشه زندگي در شايدها گذشت ... و شايد ؛ شايدي ديگر آفريد ... درشايدهاي كه شايد نبايد هرگز مي بودن ... كه بودن ...

شايد ؛ زندگي از اولين شايدي آغاز شد ... كه نگاه پر رازي از عمق چشمهاي بزك كرده دختر عروسكي جان گرفت ... و بيرحمانه خرمن احساس مرد سنگي  را به آتش كشيد ... مرد سوخت و ماند ... و تنها توانست در دل بگويد ... شايد دوستم داشت

روزي عزيزي در مه آلودگي ق قسمت در زير بارش نرم باران بي فصل ... گناه آلود بهم گفت ... شايد من تكه گم شده تو باشم ... و ... شايد تو  هميشه غائب قصه هاي بي پايان مني ... و من تنها توانستم يك عمر درد بكشم ... كه شايد درد او آرام گيرد ....

نميدانم چي مي نويسم و براي كي ... شايد اين هم شايديست كه بايد باشد مانند آن هزاران شاديي كه نبايد باشند ...كه هستند ...نميدانم چرا


بي نشان از عشق يعني گم شدن


گم شدن در وادي سرد حيات


رد شدن از کوچه هاي بي عبور


خالي و خاموش عين جامدات


بي حضور عشق يعني بي کسي


انتهاي فرصت بي دغدغه


زندگي اما پر از دلمردگي


ترس شيطان و گناه و وسوسه


عشق بايد زندگي را پر کند


هر کسي با عشق زيبا مي شود



آنكس كه مي گفت دوستم دارد، عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد رهگذري بود كه رويه برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت . صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردم مي گويد : دوستت دارم

 

                                                                 

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم

 


شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو

 


بسان قايق سرگشته روي گردابم

 

چشمای منتظر به پیچ جاده     دلهره های دل پاک وساده

پنجره ی باز و غروب پاییز          نم نم بارون تو خیابون خیس


 و قلبش توی زندونی اسیره توی این زندون نباشه طفلکی دلش می گیره

این دل عاشق همیشه واسه یارش بیقراره واسه برگشتن یارش همیشه چشم انتظاره دل

اون خیلی شبا مونس غصه و درده تنور شادی قلبش عمریه خاموش وسرده می شه خوند از

 تو نگاهش همه ی دردا رو با هم چشماشم همیشه داره راز غصه ها رو با غم عاشقا

همیشه پاکن تا همیشه سینه چاکن ساده ساده مثل خاکن عاشقا ساده و پاکن...

         

 

و اما از خالق هستی پرسیدم که عشق یعنی چه:

تبسمی کرد و گفت عشق یعنی عشق و هیچ چیز دیگر


دل سودای مرا باده بده کان طلبد

سر شوریده ما ساقی طلبد طلبد

قلم شاعر دیوانه نه از عیش و غناست

قدمی نه که همین شکوه جانان طلبد


شوریده سر و عاشق تر بمانید


نمی خوام بین من و بین دلت جنگ بشه

 نمی خوام عشقی که تو داری کم رنگ بشه

من فقط یه چیزی از خدا می خوام دلم می خواد

واسه یکبارم که شده دلت برام تنگ بشه

I LoveYou

                                                                 

به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم تنهام گذاشت و رفت ....

به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم تنهام گذاشت و رفت ....

به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم ..... رفت....

ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ....

موندو همدمو مونسم شد.

 

عشق من منو صدا کن

        منو از خودم رها کن

              تو اجاق مرده ی دل

                      آتشی تازه به پا کن

                             آتشی تازه به پا کن

                               عشق من منو صدا کن

                                         قصمو بی انتها کن

                                              روبروت آینه بگذار

                                                             ابدیتی بنا کن

                                                         عشق من منو صدا کن

                                                                قصه ی نگفته ام من

                                                                          تو بیا روایتم کن

                                                                            عشق من مرمتم کن

                                                                                   از عذابم راحتم کن

                                                                                        ای صدای تو نهایت

                                                                                                راهیه نهایتم کن

                                 عشق من منو صدا کن


 

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 18:24  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 

از  ناز  چه  می خندی  بر  دیده  که می گرید ؟

این   دیده    زمانی   نیز خندیده   که   می گرید

چون   دیده  ترا  سر مست  از   باده   اغیاری

در خون  خود  از  غیرت غلطیده  که می گرید

تنها  نه  از  این  مردم  صد  روی  و  ریا دیده

از  مردمک   خود   هم  بد  دیده  که  می گرید

لب  نیک و   بد   دنیا  نا  خوانده  که  می خندد

چشم   اخر  هر  کاری    پائیده   که   می گرید

صد   داغ   نهان  دارد  این  سینه  که  می خندد

صد  گونه  بلا  دیدست  این  دید ه  که  می گرید

اگر مي داني در اين جهان كسي هست

 

كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

 

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،

 

مهم نيست كه او مال تو باشد ،

 

مهم اين است كه فقط باشد :

 

زندگي كند ، لذّت ببرد

 

و نفس بكشد

 

 

 

زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم

 

ولی به من نیاموخت چگونه سرازیرش کنم

 

زندگی به من آموخت چگونه دوست داشته باشم

 

ولی نیاموخت چگونه فراموش کنم

هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد

از دل من نرود مهرو وفا بدتر شد

مهر من قلب پر از سنگ تو را نرم نکرد

بلکه برعکس فقط رابطه ها بدتر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد

  هیچ وقت تنهام نذار    

اي اميد نا اميدي هاي من

بر تن خورشيد مي پيچد به ناز ،  چادر نيلوفري رنگ غروب
تك درختي خشك در پهناي دشت ، تشنه مي ماند در اين تنگ غروب
از كبود آسمان ها روشني ، مي گريزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق ، مي چكد از ابرها باران نور
مي گشايد دود شب آغوش خويش، زندگي را تنگ مي گيرد به بر
باد وحشي مي دود در كوچه ها ، تيرگي سر مي کشد از بام و در
شهر مي خوابد به لالاي سكوت ، اختران نجوا كنان بر بام شب
نرم نرمك باده مهتاب را ، ماه مي ريزد درون جام شب
نيمه شب ابري به پهناي سپهر ، مي رسد از راه و مي تازد به ماه
جغد مي خندد به روي كاج پير، شاعري مي ماند و شامي سياه
 در دل تاريك اين شب هاي سرد ، اي اميد نا اميدي هاي من
برق چشمان تو همچون آفتاب ، مي درخشد بر رخ فرداي من

دلم گرفت ای هم نفس/ پرم شکست تو این قفس
تو این غبار. تو این سکوت/ چه بی صدا.نفس نفس
از این نا مهربونی ها . دارم از غصه میمیرم
رفیق روز تنهایی. یه روز دستات و می گیرم
تو این شب گریه میتونی / پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد هم خونه/ چی میشه عاشقم باشی
دوباره من.دوباره تو.دوباره عشق.دوباره ما
تو ای پایان تنهاییی. پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز. بهار آخر من باش
بذار با مشرق چشمات/ شبم روشن ترین باشه
می خوام آیینه ی خونه/ با چشمات همنشین باشه

 

   ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

           چون مزرعه تشنه به باران برسیم

              یا من برسم به یار یا یار به من

            یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم 

عشـــــق تنها براي يک بار مي ايـد

 و براي تمـــام عمـــرش مي ايـــــد

 عشق همان بود که به تو ورزيدم

  حقيقتا همان يک بار و از پس بدان اويختم

تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت

زندگی من برای تو که شانه هات قدرتمند ترين و با اطمينان ترين تکيه گاه من در زندگيست...

همه عشقم برای تو که زندگیم ازایمان به عشقت لبریزه ...

همه نفسهایم برای تو که زندگیم از ایمان به عشقت لبریزه....

همه نفسهام برای تو که همیشه درقلب منی...

خیلی دوست دارم...

 

 

 

ghose.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 15:53  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 

به او بگوييد..........
 
به او بگوييد دوستش دارم،
به او که تنش بوي گلهاي سرخ را ميدهد، به او که با جادوي کلامش زيباترين لغات را شناختم، به او که لحن صدايش دلپذيرترين آهنگ است، به او که نگاهش به گرمييه آفتاب و لبانش به سرخيه شقايق ودلش به زلالييه باران است، به او که براي من مينويسد،
مينويسد از باران، از شبنم، از گرماي عشق و ..................

با توام

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 13:20  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 
 
 

قلبم تشنه نور و عشق توست

هرروز به افکار و آرزوهایم بیا

به رویاهایم،در خنده هایم و اشکهایم

از سر رحمتت در فراموشی هایم پدیدار شو

به عبادتم،به کارو زندگی،و مرگم بیا

از سر لطف و عشق با من باش

نه من دیگر به روی ناگهان هرگز نمی خندم

    دگر پیمان عشق جاودانی با شما معروفه های پست هرجایی نمی بندم

شما کاین سان در این پهنای محنت گستر ظلمت

                       ز قلب آسمان جهل نادانی این دریا                   

                        تگرگ فقر اندوه و پریشانی می بارید                  

که من دیگر به روی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم 

در فریاد غریبانه شبهای بی کسی تنها امید بودنم تو هستی

                   در آخرین سکوت لحظه های تنهایی تنها نشانه وجودم تو بودی  

                                میان ناله های شبانه درونم صدای قلبم را تو شنیدی              

                                     در هجوم تلخ دردها تو بودی..........فقط تو                             

ای ناجی لحظه های بی کسی نجاتم بده

                                                                نجاتم بده

                                                                                نجاتم بده 

 

 

دو باره دل هواي با تو بودن کرده

نگو اين دل دوري عشق تو باور کرده

دل من خسته از اين دست به دعاها بردن

همه ي آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تورو ببينه

واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا مي دم

آخه تو رنگ چشمات قيمت دنيا رو ديدم

توي هفت آسمون تو تک ستاره ي مني

به خدا ناز دو چشمات و به دنيا نمي دم

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تورو ببينه.....


عشق يعني . . .

 

عشق يعني از خود بي خود شدن

 

به بلور احساس تلنگر زدن

 

آتش از درون زبانه كشيدن

 

خزان را بهار ديدن

 

در پس غرور ظاهري قلب را به پاكي آراستن

 

زيبايي ها و لطافتها را با احساس در واژه گنجاندن

 

عشق يعني گوهر را در صدف تنهايي نهان كردن.

 

عشق يعني آغازي شيرين و آتش جاودان با هر چه بوي تعلق دارد

 

عشق يعني سوختن و ذوب شدن در بوته عشق

 

عشق يعني لرزش همه وجود در برابر معشوق

 

يعني زيبا گفتن ، زيبا شنيدن ، زيبا گفتن

 

يعني در حريم نرم و لطيف راه رفتن

 

خوابهاي مينائي ديدن

 

عشق يعني در آبي آسمان غرق شدن و آبي شدن

 

عشق يعني تازگي ، يعني بهار . . .

سلام گلم    

 

می خوام حالا که ازت دورم و هیچ خبری ازت ندارم کمی باهات حرف بزنم به یاد..........

 

یادت باشه گاهی وقتا یکم اون ور تر یه دل تنهایی هست که برای تو می تپه.........

 

یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی.....

 

یادت باشه من همیشه حتی تو رویاهام با تو حرف میزنم و این تو هستی که

 

یادت و خیالت هم برای من آرامش بخشه.....

 

یادت باشه واژه های من دنبال دستهای مهربونت می گردن تا بدونن هستی و همیشه کنارم میمونی...

 

یادت باشه هیچ وقت حرفی نزدم که دلت بلرزه و خطی ننوشتم که اذیتت کنه.....

 

یادت باشه واژه های من اون چیزی رو که تو عمق وجودمه در مقابل تو نشون میدن و به احترام حضور

 

سبزت در حضورت سر تعظیم فرود میارن....

 

هیچ میدونی تو این روزای جدایی و دوری و بی خبری چقدر دلم گرفته و غصه داره. همش یاد اون چشمای

 

قشنگت و اون خاطرات میوفتمو......

 

پلکهای مرطوب مرا باور کن و بدان که این باران نیست که میبارد بلکه.......

 

صدای خسته منه که از چشام بیرون میریزن

     اين روزا شبا همش تو خوابمي


گاهي گريون،گاهي خندون كنارمي


اين روزا دوست داشتنت بغض راه گلوم شده


صبر و انتظارم پيش تو انگار ديگه تموم شده


اين روزا دوريِ تولحظه هاش روز به روزه


من كه قابل ندارم بذار دل نازم بسوزه


اين روزا آه نفسام بوي خاك دارن


انگاري روي دلم سنگ قبري ميزارن

اين روزا دلم ديگه هوايي نيست

بس كه حسرت به پا داره، ديگه به تن تواني نيست

اين روزا ديگه چيزاي خوب نمي بينم

 

ز انبوه جملات جمله خوب نمي چينم


اين روزا،اين روزا سياه نويسي كارم

گلايه از زمين و زمون ،گرمي بازارم


اين روزا دارم عشقم و تاوان مي دم

 

عشق كه نه!حسرتامو قربوني بيكران مي دم

اين روزا سنگيني خواهشامو حس دارم

 

 بي دلي و بي قراري هامو حس دارم

 

اين روزا خلاصه دارم جون مي كنم

اما از مهربونم نمي تونم دل بكنم

 

مرگ
نمی دانم پس از مرگ چه خواهد شد .
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت .
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد .
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد .
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد .
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

 

درون کوچه های غربـت دل، قدم هایم را با صدای گریـه ی برگ

زیر پایم احساس می کردم و همچـنان در آ ن کوچـه های  باران زده

که همرنگ باغ کوچک دل فرشتگان زمینی بود، قدم می زدم عـشق در

تنگاتنگ نفسهایم با امواج خود صخره های دلم را آب می کردو جاده سفید

آرزو را که انتهای آن خدا بود و بس، نشانم می داد. من عاشقم و او معشوق...

بعضي از مردم مي گويند آسمان آبي است
اما:
من مي گويم آسمان سياه است!
چون
آنرا در چشمان تو ميبينم!!!

من عشـــق را یافتم،

  

اي دوست دلت هميشه زندان من است

آتشكده عشق تو از آن من است

آن روز كه لحظه وداع من و توست

آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

به همه لبخند بزن اما به يه نفر بخند

همه رو دوست داشته باش اما به يه نفر عشق بورز

تو قلب همه باش اما قلبت رو به يه نفر بسپار

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگيرم

 در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ...

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ...

از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ...منتظر لحظه ای هستم ...

لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در اغوش گيرم ...

بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...

و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم ...  

اری من منتظرم ...

تظر لحظه ای پاک و مقدس که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ...

من

مونس شب های بی قراری ام ... من دوستت دارم ...

 اری من عاشق توام  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 12:48  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.


بنام خدا خالق انسانها                                  و بنام انسانها خالق غمها

بنام غمها خالق اشک ها                            وبنام اشکها خالق غشقهها

                                و بنام عشقها پیوند دهنده قلبها

يک نصيحت مواظب خودت باش يک خواهش اصلا عوض نشو يک آرزو فراموشم نکن يک دروغ دوست ندارم يک حقيقت دلم برات تنگ شده و يک رويا تو رو داشتن

الهی در دنیا  ۵ چیز را نمی افریدی

۱ انتظار  ۲ دوری ۳ بی وفایی   ۴ جدایی ۵ مرگ

خداحافظ  بدار ای دوست

از این جا تا سحر راهی ست سوز افروز

پیمودن آن را چراغ و نگه ای می طلبد

این جهان را با دلان خسته پیوندی نیست

مرگ آمده و هنوز

از آرامش و شادی نشانی نیست...

تو را تا کی در این دنیا ، در این زندان

امیدی مانّد اندر سینه ات زنجیر در زنجیر

نه دیگر تا به کی خاموش خواهش ماند؟

نه یارای دل و جانی ....

نه امیدی ....نه لبخندی....

تو اکنون سرد و بی دردی

تو اکنون گم شده در خاک و گِل غرقی

تو اکنون در دل قبری...

فقط پیمانه ی اشکی به جا مانده

و آن اسمی که می داشتی و با امید می خواندی شادی....!!

 

کاش گاهی زندگی فرصت دهد از دل پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقت قسمت کردن شادی کنیم کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم فاصله های میان خویش را با نگاه دوستی مبهم کنیم فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.
میدونم من تمام عشق و زندگیت بودم و هستم...

یادمه شبا تو گوشم زمزمه میکردی: دوستت دارم ... تمام زندگیمی.

فکر میکردی تو هم عشق منی... ولی نیستی

فراموش شدی عزیزم!

ّآخه دیگه مال تو نیستم

شدم مال یکی دیگه...

دیگه نه دستام مال توست نه چشمام

میدونم اگه بفهمی میمیری...

ولی به من چه؟!

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خدای من دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره جمعه صبح شد

                                                 غروب شد

                                                                              نــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــامـــــــــــــــدی


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1278ساعت 0:0  توسط چه فرقی داره یه عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ...
من این وبلاگ رو صرفن برای این ساختم تا به همه نشون بدم یه عاشقم عاشق کسی که به خاطرش هر کاری میکنم A عزیزم دوست دارم قده چشمام






سلام عزیزم خوبی؟
میشناسی؟ مهرشادم

مدتی بود واسه اتفاقهای بدی که واسم افتاده بود نیومده بودم اما همه ی مطالب رو توی یه وبلاگ جدید دارم جمع میکنم حتمآ بیا تا باز همه بچه هارو جمع کنم

http://www.delm.mihanblog.com/

پیوندهای روزانه
عاشق تنها
راشید
شادی دختر تنهای
سیندرلا
غریبه
عاشقانه
دخترکه عاشق
سازنده
کلبه تنهای سمیرا
عشق من(عشق اون یعنی)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1390
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
دی 1378
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM